تبليغاتX
بيا بنشين كنارم و به صداي تپيدن قلبم گوش بده … بيا بنشين كنارم و صداي ناله هاي دلم را بشنو … ببين كه چگونه مي گريد …بنشين كنارم و قطره هاي اشكم را ببين كه همانند سيل جاري مي شوند … اگر مي توانستي بداني درونم چه غوغايي ست هرگز … هرگز ملامتم نمي كردي … اگر مي دانستي كه چه ها ديده ام … چه ها شنيده ام …. و چه ها گذرانده ام هرگز ملامتم نمي كردي … اي كاش مي ديدي چشمان افسرده ام را كه درخفا مي گريند … اي كاش مي ديدي دستان كوچكم را كه بهر دعا هرشب روبه سوي آسمان درازند … اي كاش مي ديدي نازكي دلم را كه با پژمردن گلي مي ميرد … و با شكفتن غنچه اي دوباره جان مي گيرد … و حال با شكستن دل تو فنا ميشود … اي كاش احساسم را لمس مي كردي… و آنوقت است كه تو ديگر من خواهي شد … و هرگز مرا سرزنش نخواهي كرد … گرچه … هرگز در زبان سرزنشم نكردي … اما نگفته مي دانم كه دلخوري … زبان نگشوده مي دانم ناراحتي … ولي چه كنم كه من … اين بودم ... اين هستم … و اين خواهم بود ….

دلتنگی های من

« »

جمعه یازدهم آبان 1386

خداحافظ...

 

 

سلام اميدوارم حال همتون خوب باشه اين اخرين نوشته اي كه تو اين وبلاگ مينويسم  

 

چون بنا به دلايلي مي خوام تعطيلش كنم از تمام دوستاني كه به دل تنگی های  من سر زدن

 

ممنونم  وآرزوي سلامتي براشون دارم اميدوارم هميشه موفق و شاد باشند و

 

 مواظب دلاتونم باشيد. کسی منو نشناخت چون من در خودم گمم

 

دنبال خود می گردم تو دنیایی تنهایی یام

 

پس بزار اعتراف کنم که من از يك شكست عاشقانه مي آيم ،بگذار همه براي اين اعتراف تلخ

 

سرزنشم كنند.شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه پنهان شدن.

.

مي گويند از صبح بنويس،از آفتاب ومن چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ، باران

 

 پنچره چشمانم را شسته است.همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد وآدم هاي خوشحال ،اما

 

من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياورم.

 

بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز، كه حضورش تنها معجزه لحظه هاي تنهايي من است.

 

قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش برآيد.

 

سقف اعتماد تعميري ست،مدام چكه مي كند،آغوش ترانه ها همچنان ازعطرتن او كه بايد پر

 

باشد خالي ست ،نمي توانم باورش كنم نه رفتنش ونه ماندنش را.

 

مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه تولد حقايق غم انگيزي كه درد را به درد

 

 مي آورد وآتش را مي سوزاند.

 

غم سنگيني است اگر سرنخواستن دلي دعوا باشد .اما هميشه حق با برنده نيست،مي شود در

 

عين بازنده بودن سربلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي كرد.

 

قرار بود حقيقت را بگويم سخت ست،بي علاج ست،دانستنش آدم را مي كشد،گريه شبانه

 

مي‌آورد ،اما همين است خبر كاملآ ناگوار و واقعي است كه  من از چشم او افتادام

 

 ولي نمي دانم چرا

 

سكوت مي كنم تا به خاك سپردن آخرين خاكستري هاي آرزوي برباد رفته ام آبرومندانه باشد

 

گريه مي كنم باشكوه، مثل اقيانوس،بلند مثل اورست،او نمي شنود و نمي داند كه

 

ماه، خوشبختي مشترك همه بي ستاره هاست.

 

يك سوال كوچك مي ماند براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر

 

آشفته من است:

           

چي كار كرد اين دل سادم                 كه از چشم تو افتادم

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html