تبليغاتX
بيا بنشين كنارم و به صداي تپيدن قلبم گوش بده … بيا بنشين كنارم و صداي ناله هاي دلم را بشنو … ببين كه چگونه مي گريد …بنشين كنارم و قطره هاي اشكم را ببين كه همانند سيل جاري مي شوند … اگر مي توانستي بداني درونم چه غوغايي ست هرگز … هرگز ملامتم نمي كردي … اگر مي دانستي كه چه ها ديده ام … چه ها شنيده ام …. و چه ها گذرانده ام هرگز ملامتم نمي كردي … اي كاش مي ديدي چشمان افسرده ام را كه درخفا مي گريند … اي كاش مي ديدي دستان كوچكم را كه بهر دعا هرشب روبه سوي آسمان درازند … اي كاش مي ديدي نازكي دلم را كه با پژمردن گلي مي ميرد … و با شكفتن غنچه اي دوباره جان مي گيرد … و حال با شكستن دل تو فنا ميشود … اي كاش احساسم را لمس مي كردي… و آنوقت است كه تو ديگر من خواهي شد … و هرگز مرا سرزنش نخواهي كرد … گرچه … هرگز در زبان سرزنشم نكردي … اما نگفته مي دانم كه دلخوري … زبان نگشوده مي دانم ناراحتي … ولي چه كنم كه من … اين بودم ... اين هستم … و اين خواهم بود ….

دلتنگی های من

« »

پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386

نامه ی آخرم برای تو....

نمی دونم این چه دردیه که نمی شه دوستت نداشت... همه چیز و تموم می کنم جز عشقی که بهت داشتم و دارم و خواهم داشت....

واسه اینکه بدونی نتونستی منو از خودت متنفر کنی!!!!

می دونم یه روزی می یاد و دلیل همه کارهایی که این مدت کردی و بهم می گی....بعضی وقتا که فکر می کنم می بینم مرد من حتی حاظر نشد دلیل کارها شو به من بگه...وای که چقدر بچه بود و من اینو نفهمیدم....وبهتره بدونی  تنها دلیل اینکه این مدت همش بهت زنگ زدم برای این بود که به خودم  میگفتم ما خودمون این بازی و شروع کردیم خودمونم باید این بازی و تموم کنیم....و با وجود اینکه می دونستم چقدر تحقیر میشم و چه فکرایی که در موردم نمی کنی بازم زنگ زدم....اما تو حتی حاظر نشدی بهم بگی دیگه زنگ و اس ام اس نده.....می رسه روزی که من جواب تک تک کار هاتو میفهمم....

 

گفته ای ساده دل ساده فراموشش کن

تا کجا چشم بدین جاده؟فراموشش کن

دست بردار از او خاطره بازی کافیست

فرض کن گل فرستاده فراموشش کن

گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش

دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن

به شما بر نخورد پای غزل بود و شکست

اتفاقی است که افتاده فراموشش کن

می دونم اگه یه روزی از روی بی کاریم بیای اینجا بازم حوصله خوندن نوشته های منو نداری اما یه خوبی که داره دیگه نمی تونی مثل نوشته های قبلیم پارشون کنی...

اما نکنه یه وقت غصه بخوری ....من که باختم اما....آرزومه که تو مسابقه زندگی مدال اول خوشبختی رو بندازم گردنت....

مواظب خودت باش...هیچ وقت ناراحت نباش...هیچ وقت نذار دلت بگیره...هیچ وقت گریه نکن...به غصه و غم ها بگو برن یه جای دیگه...خونه ی قشنگ دل تو جای غم و غصه نیست....فقط من اینجا یه ستاره می خوام ...اونوقت شبا که دلم برات تنگ شد بیام  زیر سقف آسمون و بهش نگاه کنم...با من حرف بزنه...درد و دل کنه...از چیزایی که براش اتفاق افتاده بگه...داد بزنه...فریاد بزنه....هر چی تو دلش بریزه بیرون....

کسی که تو فرق بین او و دیگران را حس نمی کند اما او می داند که بی اعتنایی تو معنایی دارد آنرا تنها مجنون فهمید و بس....

کاری با چیزایی که شکستند دیگه نداشته باش....مراقب چیزایی باش که می شود مانع شکستنسون شد....

اگر به نامه هایم جواب می دادی و پاره شان نمی کردی سد های بسیاری شکسته می شد اما عیبی نداره تو با پاره کردن اونا دل منو شکوندی....

من ماندم و تو گذشتی

برای گذشتن از این همه باید بی گذشت بود...

تو بودی....

حال تمام اینها گذشته....

و من درد این گذشتن بی گذشت را

به گذشتها سپرده ام....

سفر به سلامت مهربانم...هر جا که قرار است دل داده شوی همان جا هم ماندگار شو....عشق من بدرقه راهت....برو....دعاهای هر شب من و ستاره ها توشه ی کوله بارت....رسیدن به  تمام آرزوهایت بر سر درخت تمنا تنها آرزوی من ...آن هم روشنی جاده ی تاریک فردایت....خورشید را در چمدانت گذاشته ام تا دلتنگ خورشید این دیار نشوی....عطر باران را هم در بقچه ای پیچیدهام و همان جا کنار خورشید گذارشته ام تا دلتنگ و در حسرت بوی غیبش نمانی....هر کجا رسیدی عطر باران را به آنجا ببخش...دلت را هم به دلی بسپار که شور مجنون لایقش باشد....پشت سرت اشک هم نمی ریزم دیگر...می گویند شگون ندارد....هر چند می دانم باریدن برای چشمانم عادت خواهد شد....پشت سرت آب هم نمی ریزم تا نکند اجباری برای آمدنت باشد...سفر به سلامت مسافر....خدا و نگاه های همیشه نگران من همراهت...تو این دنیا باهات کاری ندارم...برو و خوشبخت شو اما یادت باشه آه من تا زمانی که بخوای قبل از اینکه شرایط ازدواجو داشته باشی و سراغ دل دیگه ای بری دنبالته و اون موقع مث بختک می افته تو زندگیت....پس مواظب خیلی باش.....با این کارات بهم ثابت کردی که هیچ وقت دوستم نداشتی....چون آدم وقتی یه گل و دوست داره خاراشم تحمل می کنه....اما تو چی؟؟؟؟....نمی دونم چه جوری راضی شدی منو وسط این بازی ول کنی و بری....من پای تمام حرفایی که به زینب گفتی و دلم و آتیش زد وایستادم....اما عزیزم فکر کردی اگه آتیش و ول کنی و بزاری خودش بسوزه بالاخره خاموش می شه....نه؟؟؟ عزیزم بهتره بدونی تو هر چقدر که دوستم داشتی من بیشتر دوستت داشتم چون پای تموم حرفهات وایستادم که فقط کنارت باشم....

راستی دیدار ما روز قیامت اول پل صراط.....

می خوام ببینم اون موقع می تونی تاوان اشکایی که هر شب برات ریختم و بدی.....

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386

غزاله در امتدادشب . . . .!

 

خدایا توتنها کسی هستی که میدونی داره به من چی میگذره....چقدر چهل شب چهل شب زیارت عاشورا خوندم به نیت اینکه دوباره برگردی و همه چی مثل قبل بشه....درست لحظه هایی که از دلتنگی زیاد دلم شروع به بهانه گیری و محکوم کردنت  می کرد میومدم اینجاو سعی می کردم از خوبیات و دلتنگی هام بنویسم....به دلم تنها حق دوست داشتن و فدا شدن رو می دادم.....اگه نخوام هم همیشه به تو فکر می کنم..بی توشه ای که توشه اش رنج است.....همیشه فقط به این فکر می کردم که تو وجودم یه حس قشنگه که نمی تونم نگهش دارم...پس نوشتم و نوشتم و نوشتم.....آخه وقتی عشق می ورزیم نیازی به درک آنچه رخ می دهد نداریم.....اگه دوستم نداری قول بده بیشتر از این از چشات نیفتم.....کاش برات اینقدر مهم باشم و اینقدر مرد شده باشی و اینقدر ادم حسابم کنی که تو صورتم بگی.....!...اما جواب اون صبرای من به خدا قسم این نبود....کاش لااقل نه به خاطر من ..نه به خاطر خودت و خونواده هامون..که فقط و فقط واسه پاکی و نجابت این دلی که همه چیزشو گذاشت تو این عشق..یه کم به برگشتن فکر می کردی!!!........حامد  من اگه هم به تو نرسم..هیچ وقت با یه آدم پاک ازدواج نمی کنم چون من دیگه اون غزاله ی پاک نیستم......اما نذار غرورم بیشتر از این بشکنه خوب؟؟؟؟!! بیا راحت حرفاتو بزن......خوب من عصمت و پاکی امو از دست دادم اما خوشحالم که تو هنوز غیرتتو از دست نداده ای...!!!.........امیدوارم هیچ وقت نیاد روزی که که وقتی تو دلت مهر یه نفره اما مجبور شی به کس دیگه ای بگی دوست دارم......زینب بهم گفت تموم نامه هایی که نوشتم  برات و پاره کردی ا ما عزیزاسم تو همیشه سالم و دست نخورده باقی می مونه تو اون نامه ها.......سفارشی نیست جز اینکه کاش چشای روشنت یه کم هوای منو داشت و فقط همین.
...حتی چند ثانیه هم اگه به یادم باشی برام کافیه.
...حامد! من میرم ..اما به خود خدا قسم هیچ وقت کسی به اندازه من دوستت نخواهد داشت.
.......من میرم و رضایت خدا هم از خودش گرفتم اما میدونی که اینقدر مغرور هستم که خودمو به کسی تحمیل نکنم!!!!..بیشترین علت اینکه  انتظارت و می کشم  برای اینکه غزاله دختر خیابونی نیست که هر روز دل به یکی ببنده....خدایا تو خودت شاهدی که من تمام سعی ام تو این وبلاگ اینه که ثابت کنم که میشه یه طرفه هم عاشق بود و خسته نشد..باشه تو رفتی! بدون هیچ حرف ناگفته و بدون هیچ سختی! رفتی..خیلی آرام..چون عاشق نبودی.....باشه حالا دیگه میسپارمت به دست اونی که عشقتوسپرد  به دست دل من و برای سپید ماند ن دفتر غصه هایت خیلی دعا میکنم...والعصر................

چهارشنبه دهم مرداد 1386

بی دلیلی هم خودش دلیلی ست....

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین...به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یه دقیقه سکوت!!!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند.فرض که دلت نخواست!به فرض که حوصلت نیامد!به فرض که لایقش نبودم!فرض که دوستم نداری!نه خودم و نه نامه هایم را!!!این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.بی دلیلی هم خودش کلی دلیل ست.لااقل میگفتی:(این هم که جوابی ننویسند جوابی ست)دریغ از همین حرف چه می شود کرد تویی و عزیز کرده ی این دل رسوای سرگردان خودم چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد

دفتر خاطاتم و با صد هزار تا خاطره سوزوندم

عکسای بچگیت و روی دیوارم پوشوندم

اسمتو نمی یارم که شاید بری ز یادم

اشک نفرین شدم و میریزم رو خاطراتم

اگه عاشق نبودم اگه دیونه بودم میزدم به سیم آخر که تو را بردم ز یادم

نمی خوام تو رو ببینم یه سبد حسرت بچینم که چه بچگانه باختم دلی رو که می شناختم

تو همونی که می گفتی بی تو موندن یعنی مردن

   تو همونی که می گفتی عشق یعنی سر سپردن

 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

میدانم براي برداشتن ته خاطراتت هم كه شده برميگردي ....

در يك روز تابستانی آمدي ، وجودم از گرماي وجودت گرم شد ، صدايت سكوت سنگي لبانم را شكست ......نگاهت عاشقم كرد ...............قلبت درهاي قلبم را با عشق گشود و قلبم شد خانه ات...........غرورت ، خردم كرد.......و سكوتت مرا شكست............ و تو رفتي .خودت آمدي و خودت هم رفتي...ولي قاب عكس چشمانت هنوز..........صداي تو هنوز هم .........و تونيستي . رفتي ولي خاطراتت هست اگر ميتوانستي حتما اونها رو هم با خودت ميبردي.هن.ز وقتي دلتنگم دلتگيم از نبودنت است و وقتي شادم شايد خاطره اي شيرين رو مرور ميكنم ......و تو كجايي ؟ شايد در قلب ديگري لانه كردي و شايد هم ديگري در قلب توست كه ........و قلبم شكست . ...قلبم را شكستي ..ميدانم ديگر نمي آيي اما ته مانده قلبم ميگويد روزي براي برداشتن ته خاطراتت هم كه شده برميگردي ...................

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش
سنگی از معدن زر، بهر مزارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش
بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش
بنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش
رو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزن
در کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکن
سنگ تراش پائین این دل بنویس{عاشق زاری رو کشته با جفاش}
بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکن
روز آشنائیمون رو تنه درخت بید  یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید
گفت: یکی از اون دلا فدای اون یکی میشه
عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسيد

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html