نامه ی آخرم برای تو....
نمی دونم این چه دردیه که نمی شه دوستت نداشت... همه چیز و تموم می کنم جز عشقی که بهت داشتم و دارم و خواهم داشت....
واسه اینکه بدونی نتونستی منو از خودت متنفر کنی!!!!
می دونم یه روزی می یاد و دلیل همه کارهایی که این مدت کردی و بهم می گی....بعضی وقتا که فکر می کنم می بینم مرد من حتی حاظر نشد دلیل کارها شو به من بگه...وای که چقدر بچه بود و من اینو نفهمیدم....وبهتره بدونی تنها دلیل اینکه این مدت همش بهت زنگ زدم برای این بود که به خودم میگفتم ما خودمون این بازی و شروع کردیم خودمونم باید این بازی و تموم کنیم....و با وجود اینکه می دونستم چقدر تحقیر میشم و چه فکرایی که در موردم نمی کنی بازم زنگ زدم....اما تو حتی حاظر نشدی بهم بگی دیگه زنگ و اس ام اس نده.....می رسه روزی که من جواب تک تک کار هاتو میفهمم....
گفته ای ساده دل ساده فراموشش کن
تا کجا چشم بدین جاده؟فراموشش کن
دست بردار از او خاطره بازی کافیست
فرض کن گل فرستاده فراموشش کن
گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش
دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن
به شما بر نخورد پای غزل بود و شکست
اتفاقی است که افتاده فراموشش کن
می دونم اگه یه روزی از روی بی کاریم بیای اینجا بازم حوصله خوندن نوشته های منو نداری اما یه خوبی که داره دیگه نمی تونی مثل نوشته های قبلیم پارشون کنی...
اما نکنه یه وقت غصه بخوری ....من که باختم اما....آرزومه که تو مسابقه زندگی مدال اول خوشبختی رو بندازم گردنت....
مواظب خودت باش...هیچ وقت ناراحت نباش...هیچ وقت نذار دلت بگیره...هیچ وقت گریه نکن...به غصه و غم ها بگو برن یه جای دیگه...خونه ی قشنگ دل تو جای غم و غصه نیست....فقط من اینجا یه ستاره می خوام ...اونوقت شبا که دلم برات تنگ شد بیام زیر سقف آسمون و بهش نگاه کنم...با من حرف بزنه...درد و دل کنه...از چیزایی که براش اتفاق افتاده بگه...داد بزنه...فریاد بزنه....هر چی تو دلش بریزه بیرون....
کسی که تو فرق بین او و دیگران را حس نمی کند اما او می داند که بی اعتنایی تو معنایی دارد آنرا تنها مجنون فهمید و بس....
کاری با چیزایی که شکستند دیگه نداشته باش....مراقب چیزایی باش که می شود مانع شکستنسون شد....
اگر به نامه هایم جواب می دادی و پاره شان نمی کردی سد های بسیاری شکسته می شد اما عیبی نداره تو با پاره کردن اونا دل منو شکوندی....
من ماندم و تو گذشتی
برای گذشتن از این همه باید بی گذشت بود...
تو بودی....
حال تمام اینها گذشته....
و من درد این گذشتن بی گذشت را
به گذشتها سپرده ام....
سفر به سلامت مهربانم...هر جا که قرار است دل داده شوی همان جا هم ماندگار شو....عشق من بدرقه راهت....برو....دعاهای هر شب من و ستاره ها توشه ی کوله بارت....رسیدن به تمام آرزوهایت بر سر درخت تمنا تنها آرزوی من ...آن هم روشنی جاده ی تاریک فردایت....خورشید را در چمدانت گذاشته ام تا دلتنگ خورشید این دیار نشوی....عطر باران را هم در بقچه ای پیچیدهام و همان جا کنار خورشید گذارشته ام تا دلتنگ و در حسرت بوی غیبش نمانی....هر کجا رسیدی عطر باران را به آنجا ببخش...دلت را هم به دلی بسپار که شور مجنون لایقش باشد....پشت سرت اشک هم نمی ریزم دیگر...می گویند شگون ندارد....هر چند می دانم باریدن برای چشمانم عادت خواهد شد....پشت سرت آب هم نمی ریزم تا نکند اجباری برای آمدنت باشد...سفر به سلامت مسافر....خدا و نگاه های همیشه نگران من همراهت...تو این دنیا باهات کاری ندارم...برو و خوشبخت شو اما یادت باشه آه من تا زمانی که بخوای قبل از اینکه شرایط ازدواجو داشته باشی و سراغ دل دیگه ای بری دنبالته و اون موقع مث بختک می افته تو زندگیت....پس مواظب خیلی باش.....با این کارات بهم ثابت کردی که هیچ وقت دوستم نداشتی....چون آدم وقتی یه گل و دوست داره خاراشم تحمل می کنه....اما تو چی؟؟؟؟....نمی دونم چه جوری راضی شدی منو وسط این بازی ول کنی و بری....من پای تمام حرفایی که به زینب گفتی و دلم و آتیش زد وایستادم....اما عزیزم فکر کردی اگه آتیش و ول کنی و بزاری خودش بسوزه بالاخره خاموش می شه....نه؟؟؟ عزیزم بهتره بدونی تو هر چقدر که دوستم داشتی من بیشتر دوستت داشتم چون پای تموم حرفهات وایستادم که فقط کنارت باشم....
راستی دیدار ما روز قیامت اول پل صراط.....
می خوام ببینم اون موقع می تونی تاوان اشکایی که هر شب برات ریختم و بدی.....