تبليغاتX
بيا بنشين كنارم و به صداي تپيدن قلبم گوش بده … بيا بنشين كنارم و صداي ناله هاي دلم را بشنو … ببين كه چگونه مي گريد …بنشين كنارم و قطره هاي اشكم را ببين كه همانند سيل جاري مي شوند … اگر مي توانستي بداني درونم چه غوغايي ست هرگز … هرگز ملامتم نمي كردي … اگر مي دانستي كه چه ها ديده ام … چه ها شنيده ام …. و چه ها گذرانده ام هرگز ملامتم نمي كردي … اي كاش مي ديدي چشمان افسرده ام را كه درخفا مي گريند … اي كاش مي ديدي دستان كوچكم را كه بهر دعا هرشب روبه سوي آسمان درازند … اي كاش مي ديدي نازكي دلم را كه با پژمردن گلي مي ميرد … و با شكفتن غنچه اي دوباره جان مي گيرد … و حال با شكستن دل تو فنا ميشود … اي كاش احساسم را لمس مي كردي… و آنوقت است كه تو ديگر من خواهي شد … و هرگز مرا سرزنش نخواهي كرد … گرچه … هرگز در زبان سرزنشم نكردي … اما نگفته مي دانم كه دلخوري … زبان نگشوده مي دانم ناراحتي … ولي چه كنم كه من … اين بودم ... اين هستم … و اين خواهم بود ….

دلتنگی های من

« »

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

وقتی......

 وقتی یه آدمی میره
میره برای همیشه یا اینکه میمیره
وقتی یه رابطه تموم میشه
وقتی عزیزترین دوستت میره پی ماجرای زندگیش
وقتی یه قصه به آخر میرسه
وقتی یه عزیز میمیره
وقتی جای زندگیتو عوض میکنی
وقتی خونه تو عوض می کنی
شهرتو، کشورت رو، یا حتی کارت رو
وقتی یه تیکه ای از زندگیت عوض میشه
فکر می کنی یه تیکه ای از خودت رو گم کردی
فکر میکنی دیگه هیچ چی عین قدیمها نمیشه
اما یه چیزی هست
بدون همه آدمها
زیر آسمون تموم شهرها
آدمها بالاخره عادت می کنن
ویاد میگیرن چجوری در هر وضعیتی باز هم شاد باشن
و زندگی همچنان ادامه پیدا می کنه
و این عین معجزه است
شادی و غم هم پیش هر آدمی، زیر آسمون هر شهری
فقط فقط دست خود خودته
میدونی دوست داشتن حس غریبیه
میشه تو یکیو دوست داشته باشی و اون دوستت نداشته باشه
میشه یکی تو رو دوستت داشته باشه و تو دوستش نداشته باشی
ممکنه خیلی هم بخوای که دوستش داشته باشی
خیلی هم سعی کنی تا بتونی که دوستش داشته باشی
اما نتونی!
میشه هم هر دوتاتون همو دوست داشته باشین
اما بدونین که بهم نمی رسین
این خیلی سخته
بدترین دلتنگی واسه خاطر کسیه که کنارشی و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی
می فهمی منظورمو؟
یه وقتایی هم هست که اصلا نمی دونی که یه نفرو دوست داری یا نداری؟
به زبون میگی دوستش ندارم
اما موقع عمل دلت نمیاد حتی یه ذره ناراحت بشه
این وضعیت خاکستری ندونستن هم خیلی بده
وقتی که یکیو دوست داری
هزار تا بهانه میخوای واسه دوست داشتنت
پیش خودت هی فکر می کنی چرا دوستش دارم؟
وقتی که میخوای بگی دوستت دارم لای هزار تا کاغذ و زرورق می پیچیش
نمی دونی باید چجوری بهش بگی دوستش داری
برای یه دوستت دارم ساده دنبال هزار تا دلیل می گردی
منتظر یه روز بخصوص میشی
مثل عید، مثل روز تولد، مثل ولنتاین
اما هر روز صبح میشه از خواب بیدار شد
و بدون هیچ بهانه ای
به یه آدمی خیلی خیلی ساده گفت: دوستت دارم!
معمولا هم وقتی به یه آدم میگی دوستت دارم فکر می کنی این دوست داشتن قراره تا ابد بمونه
واسه همینه که همیشه نگرانی
همیشه می ترسی نکنه بره، نکنه تموم بشه؟
واسه همین هیچ لذتی از کنار هم بودن نمی بری
اما خیلی خیلی ساده ممکنه فردا صبح از خواب بیدار بشی
و یهو ببینی که همون آدمی رو که تا دیروز برای دوست داشتنش دنبال هزار تا دلیل می گشتی رو دیگه دوست نداری
واسه دوست نداشتنت دنبال دلیل بگردی
فکر کنی آخه مگه چه عیبی داره که دوستش ندارم؟
آخه من که تا دیروز دوستش داشتم
چرا دیگه دوستش ندارم؟
بعدش عذاب وجدان بگیری برای خاطر اینکه دیگه دوستش نداری
اما ممکنه هیچ دلیلی نداشته باشه
فقط دیگه دوست داشتنتون مرده باشه
بعدش درست عین همون وقتی که روت نمیشد بهش بگی دوستت دارم
عین همون وقتی که برای دوستت دارم گفتن بهش دنبال هزار تا دلیل و بهانه می گشتی
حالا هم روت نمیشه بهش بگی دوستت ندارم
حالا هم برای اینکه بهش بگی دوستت ندارم دنبال هزار تا بهانه و دلیل می گردی
هی تحمل کنی، هی هیچی نگی
اما گاهی حتی یه جرقه ممکنه منفجرت کنه
اما قبل اون جرقهه یه ذره صبر کن
اون حق داره که بدونه
فقط یه چیزی هست
تو باید بهش بگی که:
خیلی دوستت دارم
به همین راحتی!

شنبه بیست و سوم تیر 1386

تنهاییم را با تو قسمت میکنم....

تنهاييم را با تو قسمت می کنم  سهم کمی نيست گسترده تر از عالم تنهايی من عالمی نيست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت بنشين ..... غمی نيست!
حوای من! بر من مگير اين خودستايی را که بی شک تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمی نيست
همواره چون من نه ؛ فقط يک لحظه خوب من بينديش  لبريزی از گفتن ولی در هيچ سويت محرمی نيست
شايد به چشم من که می پوشم ز چشم شهر آنرا  در دستهای بی نهايت مهربانش مرهمی نيست
شايد.......و يا شايد هزاران شايد ديگر........اگرچه اينک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نيست

پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386

نبودی...نیومدی....

  

نمی دونم چرا امشب که داشتم از کلاس می اومدم بیرون همش دنبالت میگشتم فکر میکردم می یای دنبالم فکر میکردم دل توام برام تنگ شده و می یای منو ببینی اما نبودی...نیومدی...

وقتی اومدم خونه مامانم داشت شام مییاورد پایین اصلآ حال نداشتم بیام پایین و خطرات این چند وقت که با هم  پایین بودیم و بدون تو مرور کنم.... از دل تنگی دارم میمیرم حامد به خدا انگار یکی پاشو گذاشته رو قلبم و داره فشار میده....دارم میمیرم.... وقتی از پشت پنجره دیدمت که شام و از دم در گرفتی حالم بدتر شد همش خودم و فوش می دادم که چرا با مامانم نیومدم پایین... همون موقع سریع پریدم طرف تلفن و به مامانم گفتم ما داریم می یایم پا یین وقتی بهم گفت لازم نکرده بیاین داشتم دیونه می شم....الان فاصلمون دو طبقه است....تو داری پایین میخندی و من این بالا دارم جون میدم.... دلم می خواد ببینمت اما نمی شه....تو رو خدا بیا ببینمت.....

سه شنبه نوزدهم تیر 1386

دوستت دارم و دوستت خواهم داشت .....

دلم برات تنگ شده....دوباره دل ديوونه ام هواي ديدنت رو كرده...اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم....من ديگه به فاصله ها فكر نميكنم......ميدوني چرا؟؟آخه...هنوز جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ...هنوزم ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم....صداي نرم و قشنگت هنوز تو گوشم طنين اندازه وقتي كه ميگفتي " دلم ميخواد تا ابد،زل بزنم تو چشمات" .......چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.....طنين قدمهات وقتي كنارم قدم بر ميداشتي،هنوز دلمو مي لرزونه.....حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر نجيب دستات....تو آينه دنبال جاي نگاهت تو چشمام ميگردم...گوش ميكنم و صداي مهربونت رو ميشنوم ...تو دلم رد احساست رو دنبال ميكنم...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم....به پاكي...به نجابت...به خوبي....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم...
 عزيز دل! ميخوام دعات كنم...يه دعاي كوچيك...اونم اين كه....خوشبخت باشي عزيزم....خوشبخت و عاشق....
 حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه... 
حالا فهميدم كه براي عاشق شدن....حتما نبايد معشوق خاصي داشته باشي...حالا فهميدم كه براي عاشق شدن...لازم نيست حتما لحظه هايي رو با معشوق بگذروني...حالا ميدونم...ميدونم كه ميشه عاشق بود...اما معشوقي نداشت..ميشه عاشق بود..اما تنها بود......و من تنهام...معشوقي ندارم...اما عاشقم.....
پس چه بايد كرد؟؟خب!من ترجيح دادم كه تنهايي رو انتخاب كنم...كه هرگز احساساتم و به پاي ادمي كه دوسش ندارم حروم نكنم...اگر بي استفاده بمونن..بهتر از حروم شدنه...ترجيح ميدم با ياد عشق...يه عشق واقعي..زندگي كنم..تا با خود يه عشق دروغين ....

 قسمت نشد من مال تو ،تو مال من باشي   قسمت نشد نزديكتر از پيرهن باشي

قسمت نشد شيرين شوي فرهاد هم من تا   تنها دليل بودن اين كوه كن باشي

ليلا شدن مجنون نمي خواهد ولي من كه   مجنون شدم شايد تو هم ليلاي من باشي

 تنهايي و تنهايي ات را اشك پر كرده    اشكي كه مي گويند بايد عين زن باشي ـ

تا حس كني در گريه بق كردن چه دشوار است! وقتي كه محكوم شدن...عاشق شدن باشي!!

قسمت نشد اما خودت هم خوب مي داني   فرقي ندارد مال هر كس غير من باشيـ

من باز هم مثل هميشه دوستت دارم

دوشنبه هجدهم تیر 1386

تو رو خدا نرو....

سلام نا مهربونم...کجایی که ببینی دارم میمیرم از این نامهربونیا دارم میمیرم.. از این همه بغض .دارم خفه می شم...به خدا دارم خفه میشم...من مگه چه گناهی کردم که از این به بعد فقط باید تو حسرتت بسوزم؟می دونی امروز چی شده؟اکرم خانوم همونی که قراره بری خاستگاری دخترش امروز زنگ زده خونمون از تومیپرسید...مامانمم از همه چیت خوب گفته اونم به مامانم گفته وقتی شما میگین خوبه حتمآ خوبه و کلی حرف های دیگه زدن....به مامانم گفته قراره با دختره برین امام زاده با هم حرف بزنین اگه از هم خوشتون اومد با هم ازدواج کنین....شنیدم دختره ام خیلی خوبه...من که خوشبختی تو رو می خوام ایشالا اگه پسندیدیش به پای هم پیر بشین....اما حامد مگه من بد بودم؟فقط به خاطر مامانت از من گذشتی؟یا به خاطر بابام؟آخه به خاطر چی منو منو تنها گذاشتی؟اصلآ چرا اومدی تو تنهاییم  که بخوای بعدش بری و تنها ترم کنی؟می خواستی غرورم و خورد کنی؟دارم به خدا داغون میشم از بس گریه کردم اشکامم دارن خشک میشن...آخه تو که می دونستی تازه داشتم با حرفات جون میگرفتم چرا این کارو کردی باهام؟وقتی فکرشو میکنم نامزدیت بشه و من تو رو.حامدم و تیکه جونم و بخوام بغلش یه نفر دیگه رو ببینم می خوام بمیرم...به خدا نمی تونم تحمل کنم فکر کردنشم خوردم میکنه که داستات تو دست یکی دیگه باشه....نمی خوام برای کسی جز من باشی....تو رو خدا نروووووووووووووووووووووومن و تنهام نذار

 

 

شنبه شانزدهم تیر 1386

همه چیز تموم شد

 

 

 

 

 

زيباترين احساسها زماني پايدار خواهند ماند که قلبت باور کند تمام عظمت احساست را.
 ثانيه ها..دقيقه ها..ساعتها..وشايد روزها در انتظارش ميماني.آرام و بيصدا در حالي که انتظار در چشمانت فرياد ميزند.تکيه بر آن ستون سخت و سرد آنقدر همانجا مي ايستي که دستان مهربان سحرگاه صورت سردتر از هميشه ات را با احتياط نوازش ميکند.آنوقت است که ميفهمي شبي دگر هم گذشت و او نيامد!!!

باورم نمی شد . باورم نمی شد کسی که جزيی از وجودم از بچگیم بوده ، ازم کنده شه . احساس می کردم کسی قلبمو از جا کنده و بی روح مجبورم ادامه بدم . برای اینکه آروم بشم رفتم امام زاده و تا تونستم گریه کردم . بی قرار بودم . وقتی ام که اومدم خونه با عکس های بچگیت  فقط گريه می کردم . های های . خيلی سخته . خيلی سخته عزيز دلم... .پسر عمه گلم مراقب خودت باش.من که باختم  اما آرزوم اینه که مدال اول خوشبختی و گردن تو بندازم.دیگه ام سعی میکنم پشت سرت گریه نکنم اخه نمی خوام اجباری برای برگشتنت باشه.نمی دونم چرا خدا نخواست که ما شريک لحظه های هم باشیم ....عزیزم در کنار هر کی هستی برات آرزوی خوشبختی میکنم.همیشه میخوام بهترين ها مال تو باشه . سالم بمونی . يه چشمت اشک يه چشمت خون نباشه .از بچگیمون همیشه چشم براهت بودم اما از حالا دیگه  نمی تونم بگم چشم براهت می مونم...میدونی چرا؟چون ديگه مال من نيستی. چون ديگه من حقی از تو ندارم . ولی بدون که خيلی خيلی دوستت داشتم و دارم.

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html