تبليغاتX
بيا بنشين كنارم و به صداي تپيدن قلبم گوش بده … بيا بنشين كنارم و صداي ناله هاي دلم را بشنو … ببين كه چگونه مي گريد …بنشين كنارم و قطره هاي اشكم را ببين كه همانند سيل جاري مي شوند … اگر مي توانستي بداني درونم چه غوغايي ست هرگز … هرگز ملامتم نمي كردي … اگر مي دانستي كه چه ها ديده ام … چه ها شنيده ام …. و چه ها گذرانده ام هرگز ملامتم نمي كردي … اي كاش مي ديدي چشمان افسرده ام را كه درخفا مي گريند … اي كاش مي ديدي دستان كوچكم را كه بهر دعا هرشب روبه سوي آسمان درازند … اي كاش مي ديدي نازكي دلم را كه با پژمردن گلي مي ميرد … و با شكفتن غنچه اي دوباره جان مي گيرد … و حال با شكستن دل تو فنا ميشود … اي كاش احساسم را لمس مي كردي… و آنوقت است كه تو ديگر من خواهي شد … و هرگز مرا سرزنش نخواهي كرد … گرچه … هرگز در زبان سرزنشم نكردي … اما نگفته مي دانم كه دلخوري … زبان نگشوده مي دانم ناراحتي … ولي چه كنم كه من … اين بودم ... اين هستم … و اين خواهم بود ….

دلتنگی های من

« »

یکشنبه بیستم خرداد 1386

تنهایی...

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا ....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و

انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی باز بیایی!!!

یکشنبه بیستم خرداد 1386

باز امشب می خوانمت .....

باز امشب دلم را به یادت سپردم تا مرهمی باشد بر اندوهم . باز امشب در دلم غوغایی برپاست . غوغایی پر از سکوت مبهم سکوتی که فریا میزند تنهایم ..... تنها ......

                                         

نمی دونم واسه چی به دنیا اومدم . شاید به دنیا اومدم تا همش غصه بخورم و هیچ وقت به چیزهایی که می خوام دست پیدا نکنم . نمی دونم به دنیا اومدم که یه عمر همش بگم کاش این کار رو کرده بودم و فلان کار رو نکرده بودم یا اینکه همش بگم یادش بخیر دیروز و ای کاش فردا ...... نمی دونم به دنیا اومدم که هیچ وقت نتونم نفس راحت بکشم نمی دونم به دنیا اومدم که هیچ وقت نگم زندگی راحته . قشنگه . میشه بهش اعتماد کرد نمی دونم ...... نمی دونم به دنیا اومدم که یه روز تحقیر بشم نمی دونم خدا من رو فرستاد تا یه چند روزی عذابم بده یا اینکه می خواست بهم ثابت کنهکه می تونه عذابم بده نمی دونم .... نمی دونم ..... چرا خدا می خواد من رو اینجوری امتحان کنه مگه چه کاری گفت که نکردم مگه من بنده اش نیستم چرا این همه راحتی که به دیگران داده هیچشو به نصیبم نکرده . شاید می خواد همیشه به فکرش باشم ولی اون که همه کار می تونه بکنه پس چرا یه کاری نکرد که هم راحتی و آسایش تو دنیا بده هم یه کاری که هیچ وقت از یادم نره چرا ..... چرا .. چرا هیچ وقت خودم رو به خودم معرفی نکرده چرا وقتی من رو آفرید بهم نگفت این راه رو برو اون راه رو نرو . مگه نمی گن همه چیز رو می تونه هر جور که دلش می خواد درست کنه پس چرا من رو اونجور که دلش می خواد درست نکرد چرا گذاشت همش امروز و فردا کنم . چرا من رو راحت نمی کنه مگه نمی خواد من رو یه روز بکشه پس چرا امروز و فردا می کنه چرا همین حالا کار رو تموم نمی کنه چرا می خواد بیشتر از این عذابم بده . چرا .... خدایا .... چرا .....

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

دلم برایت تنگ می شود...

 

دلم برایت تنگ می شود

گرچه اینجا نیستی

هرجا می روم

یا هرکار می کنم

صورت تو را در خیال می بینم و دلم برایت تنگ می شود

دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود

دلم برای چشمانمان تنگ می شود که پنهانی به هم دل می دادند

دلم برای هیجانی که با هم داشتیم تنگ می شود

دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود

دلتنگی برای تو را دوست ندارم

احساس سرد و تنهاییست

کاش می توانستم با تو باشم

ولی افسوس..................

 

شنبه دوازدهم خرداد 1386

حامد عزیزم...

 

بهت نمی گم دوست دارم...ولی قسم می خورمدوست دارم...

بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم...چون همه چیزم تویی...

نمی خوام خوابت رو ببینم...چون خیال تو خوشتر از خوابه...

اگه یه روز چشمات پر اشک شدو دنبال شانه ای گشتی تا گریه کنی...

منو صدا کن...قول می دم اشکاتو پاک کنم و منم باهات گریه کنم...

اگه دنبال مجسم ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی...

منو صدا کن...قول می دم ساکت بمونم...

اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرتت رو تو اون خالی کنی...

منو صدا کن...قلبم تنها خرابه ی وجود توست...

اگه یه روز من صدات کردم که بهت نیاز دارم...نگو کجایی...

فقط یه لحظه چشمات رو ببند و به من فکر کن...فقط همین...

می دونم که اینم زیاده...پس اینم ازت نمی خوام

سه شنبه هشتم خرداد 1386

دل نوشته ی حامد...

 

ای کاش که می شد همه ی قناری ها می مردند و نگاههای عاشق کلاغها در پستوهای خانه هایشان مخفی می شد کاش می شد تمام پنجره ها می شکستند و تمام گردبادها مرا در خود می بلعیدند و دیگر هیچ آینه ای نبود تا من بتوانم تیرگی لباس مشکی ام را ببینم و نسیم را دیگر نتوانم حس کنم تا شاید ذره ای آسوده در خیال خود پرواز کنم.آه گفتن از پرواز....چه پروازی...بی عشق...تنها و در قعر غروبی بی پایان...برای رسیدن به هیچ...ای کاش می شد تا دوباره زیر آبشاری بنشینم و به یاد تو گریه کنم...ولی افسوس که قلبم را به سنگ تراشی داده ام تا عشق را بر آن بنگارد و دیگر فرصت ماندن ندارم ولی ای کاش....

(حامد)

سه شنبه یکم خرداد 1386

چقدر دلم واسه اينجا تنگ شده بود

 

آخ.....چقدر دلم واسه اينجا تنگ شده بود...خونه ی قديمی من که روی ديواراش پر از قاب عکس های قديميه...امروز بعد از مدت ها گذرم به اينجا افتاد... چشام پر اشک شده...دلم بدجوری بی تابی می کنه...عطر تو هنوز توی خونه ست...

چقدر خونه سوت و کوره...از سوکوتش می ترسم....همه جای خونه رو يه وجب خاک گرفته...چه اهميتی داره؟! ديگه کسی نيست که به اين خونه زندگی ببخشه... کجان اون دوستايی که دم از رفاقت می زدن؟! کجان اونايی که بودن و حالا پشتمو خالی کردن؟! دور و برتونو نگاه نکنيد، با شمام!... قلبم بدجوری شکسته... بدجوری...

 تو نيستی ولی...

مهم نيست...

فقط می خواستم به ياد اون روزا که بودنت به قلمم قوت می داد بنويسم...همين

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html