بخواب گل شکستنی ،که شب داره سر ميرسه مهلت عاشقی هامون داره به آخر ميرسه نگاه نکن به آسمون ،خورشيد خانم رفته ديگه اينجا کسی از قديما قصه وشعری نميگه بخواب قشنگ و موندنی،که دنيا ديدن نداره گلای خشک کاغذی که ديگه چيدن نداره ضريح عشقمون ديگه هيچی کبوتر نداره شب ميره اما تو کوچه تاريکی شو جا ميزاره از خواب نمی پره کسی وقتی که برگا ميريزن شقايقای بی پناه اسير دست پاييزن مرز و حصارو انتظار گم تو غبار جاده هاست تو اين هجوم بی کسی پروانه بودن اشتباست همدم غصه های تو زخمی بغض خاطره ست اما هنوزم غروبا عاشقی پشت پنجره ست همش غم و همش غروب ،يه غنچه وصدتا خزون
بخواب اصالت سحر که ديگه تو دنيای ما
چراغی روشن نميشه با دست سرد آدما
