تمام قصه هاي عاشقانه با سلام اغاز ميشود و خيلي هايشان بي خداحافظي به آخر ميرسند .
ماجرا با هاي و هوي زياد آغاز شده و بي كلام بي كلام پايان مي پذيرند . تلخ است نه ؟ بدتر از آنچيزي كه بتوان تصور كرد .
كسي كه صدايش پر بود از دوستت دارم ميرود و تو را در كوچه پسكوچه هاي سكوت و ياس جا ميگذارد و حالا تو مانده اي و كوله باري از خاطرات فراموش نشدني و چاره اي جز تحمل اين عذاب ممتد نداري !!!!!!!!!!!!!!!! چرا ؟
چون عاشقي . چون عاشق شده اي و به همين جرم لاجرم بايد مجازات شوي . به قول بزرگترها « عجب رسميه رسم زمونه ....................»
هيچكي از رفتن من غصه نخورد هيچكي با موندن من شاد نشد
وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت بغض هيچ آدمي فرياد نشد
وقتي رفتم كسي گريش نگرفت اشكشو كسي نريخت پشت سرم
راستي كه بي كسي درد بديه منم انگار هميشه تو سفرم
وقتي رفتم كسي غصش نگرفت وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من مي خواس تلافي بكنه پس چش هيچ كسي عاشقم نكرد
وقتي رفتم ، نه كه بارون نگرفت هوا صاف و خيليم آفتابي بود
اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود
چشمي با رفتن من خيره نموند به در و به آسمونو پنجره
مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس ماتم نداره ، بذار بره
وقتي رفتم كسي اشكش نيومد نيومد هيچ جا صداي گريه اي
توي اين دنياي بد ، هيچكي نداشت از سفر رفتن من ، گلايه اي
هيچ كسي نگاش برام ابري نشد زلزله ، هيچ دلي رو تكون نداد
راس راسي ، واسه كسي مهم نبود نه كه فك كني بود و نشون نداد
چهره ي هيچ كسي پژمرده نبود گلا اما همه پژمرده بودن
كي مي رم كجا مي رم ، ميام يا نه كسي لااقل اينو سوال نكرد
انگاري مي خوام برم خريد كنم هيچ كسي چيزي نگفت ، حلال نكرد
دم رفتن كسي حرفي نمي زد همه ساكت بودن و بي سر و صدا
شعرمو بايد يه جور عوض كنم يا بذارمش همينجور بمونه
ته قلبم مي خوام اين حقيقتو هر كسي دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن كسي گفت سفر به خير كه واسم غريب و ناشناخته بود
اما اون وقتي رسيد كه قلب من همه ي آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم
نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كنيم
(امشب خونه عمه افطاری دعوت بودیم...حالم خیلی گرفته شدش)